تبليغاتX
دل تنگیم برای تو

دل تنگیم برای تو

به یاد تو

 

 

تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم

شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیرم

+ نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:20  توسط مهرانه  | 

 

عزیزم

خدا نخواست و گرنه هزار نیلوفر

کنار کلبه ی ما روی آب گل می کرد

+ نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:0  توسط مهرانه  | 

 

 

می خواستم بگویم ...............

نه این دگر بماند

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1386ساعت 10:55  توسط مهرانه  | 

 

بعد ما هر که وفا دید/ ز ما یاد کند

+ نوشته شده در  هشتم اسفند 1386ساعت 4:36  توسط مهرانه  | 

 

به جان هر کس که دوست داری

میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم

                                بگو سلام بگویم و یا خدا حافظ

 

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1386ساعت 9:26  توسط مهرانه  | 

 

آمده ام تا که نگاهم کنی

عاشق آن لحظه ی طوفانیم

دل خوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانیم

حرف بزن حرف بزن سال هاست

تشنه ی یک صحبت طولانیم

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1386ساعت 9:6  توسط مهرانه  | 

 

      تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

   حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1386ساعت 11:26  توسط مهرانه  | 

 

دلم برای دلم می سوزد

هم فریب تو را می خورد

هم فریب مرا

کاش می توانستم کمی کمتر خودم را فریب بدهم

کاش کمتر خودم را کوچک می کردم

کاش کمتر تورا دوست داشتم

کاش ... 

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1386ساعت 10:40  توسط مهرانه  | 

 

اتفاق ها دیگر نمی افتند

اتفاق های قشنگ

آمدن های ناگهان

دل تنگ شدن های هم زمان

راستی عزیزم به نظر تو

چه شد یک باره از هم دور گشتیم ؟

تو یا من ای غزال دشت من مغرور گشتیم 

 

+ نوشته شده در  هجدهم دی 1386ساعت 10:40  توسط مهرانه  | 

 

تو گناهی نداری عزیز دلم

مرگ بر من که دوستت دارم

+ نوشته شده در  هفدهم دی 1386ساعت 11:34  توسط مهرانه  |