تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیرم
به یاد تو
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیرم
عزیزم
خدا نخواست و گرنه هزار نیلوفر
کنار کلبه ی ما روی آب گل می کرد
می خواستم بگویم ...............
نه این دگر بماند
به جان هر کس که دوست داری
میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم
بگو سلام بگویم و یا خدا حافظ
آمده ام تا که نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانیم
دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانیم
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
دلم برای دلم می سوزد
هم فریب تو را می خورد
هم فریب مرا
کاش می توانستم کمی کمتر خودم را فریب بدهم
کاش کمتر خودم را کوچک می کردم
کاش کمتر تورا دوست داشتم
کاش ...
اتفاق ها دیگر نمی افتند
اتفاق های قشنگ
آمدن های ناگهان
دل تنگ شدن های هم زمان
راستی عزیزم به نظر تو
چه شد یک باره از هم دور گشتیم ؟
تو یا من ای غزال دشت من مغرور گشتیم
تو گناهی نداری عزیز دلم
مرگ بر من که دوستت دارم